شکلات 99%

- نظرات بسته بود تا به وبلاگ‌هایی که سرمی‌زنم بگویم: اینجا هیچ تکلیفی برای رفع کردن ندارند.
(هنوز هم گزاره برقرار است.)

-همچین مالی نیست. ولی کپی نکنید لطفا.

+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبائت. فمیدی؟ 😒

می‌ترسم دور شود، محو شود... واز یادم برود!

شب‌هایی که به ستاره ها نگاه می‌کردم و -بی تعارف- فکر می‌کردم یک روز دورترینِ آن‌ها را لمس خواهم کرد.

هر روز با حسرت های عمیییق ایده‌آلیستی، از خواب بیدار می‌شدم...

و به این فکر می‌کردم؛”پس آن روی سورئالی دنیا کِی نقاب از چهره برمی‌کشد؟!

به این فکر می‌کردم که یا ۳۰ سال دیر به دنیا آمده ام، یا ۳۰ سال زود.

و اینکه حجم اندوه تمااام دنیا روی قلبم سنگینی می‌کند.

اینکه باید یک جایی یک چیزی را تغییر دهم، باید دنیا را نجات دهم!‌..‌.

باید بگردم و از یک جایی این دکمه‌ی ری‌ست لعنتی‌اش را پیدا کنم.

(شاید باید زیر تختم را چک می‌کردم!)“

بله یکم کلیشه‌ای و مسخره هست... و یکم زیادی رویایی و خود مهم پندارانه!

و من سگ شریف این خود منجی انگاری‌ها را به تمام ِاین واقع‌بینی‌های مریض و این در چارچوب‌های دلگیر قرارگرفتن‌های ناخودآگاه، و نرمال کردن هدف‌ها ترجیح می‌دهم.

 هر روز که می‌گذرد، ترسم از استاندارد شدن و اطفاء بیشتر می‌شود.

و گِل بر دهان وجدان مدافع حقیقت که می‌گوید؛ به اندازه‌ی سالهای جدایی از نوجوانی، به ویروسِ فروکش و خاموشی، مبتلا شده‌ام.

دارم به یک روز تولد دیگر نزدیک می‌شوم، درحالی که ته نشین شده ام...رسوب کرده‌ام و جهان درونم از ”مزرع سبز فلک“ به بیابان‌ تَرَک خورده‌ی شهرها، نشست کرده است!

 

چقدرررر دوست دارم هیچ‌کس تولدم را تبریک نگوید.

و چقدر به لاله‌های وحشی حسادت میکنم؛

با شکوفه ها در می‌آیند... و قبل از اینکه سبزیِ میوه ها بپرد،

 در باد پراکنده می‌شوند...


بعدا نوشت: امسال بیشتر از همیشه و از طرف عجیبترین افراد تبریک تولد دریافت کردم|: |: |:

  • morealess ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی