شکلات 99%

- نظرات بسته بود تا به وبلاگ‌هایی که سرمی‌زنم بگویم: اینجا هیچ تکلیفی برای رفع کردن ندارند.
(هنوز هم گزاره برقرار است.)

-همچین مالی نیست. ولی کپی نکنید لطفا.

+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبائت. فمیدی؟ 😒

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

همین قمری‌های کم‌پیدا  که بخوانند،

مستقیم می‌روم به بعدازظهرهای ۲۰ سال پیش. روی ایوان. کنار عمو دراز می‌کشم. دست‌هاش بوی چسب صحافی و دوات  می‌دهد.

و تو هستی!

  • morealess ..

شاید تنها جزءِ طبیعت که چندان دنبال‌کننده و مریدش نیستم، حیات‌وحش و رازبقا، و دوربین‌های لای علف‌ها باشد!

اما انصافا دوتا از محشرترین کلیپ‌هایی که دیده‌ام به همین مسئله برمیگردند، از شیرهایی که به دنبال آهوها دویده اند؛

یکی از آن‌ها به مقصودش رسید. اما وقتی داشت شکم  طرف  را پاره می‌کرد،  فهمید شکارش باردار بوده. همان‌جا یکی از  باشکوه‌ترین صحنه‌های هستی را ساخت؛ سعی کرد شکارش را به زندگی برگرداند، واقعا امیدوار بود بتواند مُرده‌ را زنده کند. اگر ما می‌فهمیدیم، داشت فریاد می‌زد و‌التماس می‌کرد برگردد.  داشت عذر میخواست و‌گریه می‌کرد. اما ما  این‌ها را نمی‌فهمیم. فقط می‌بینیم که از ناراحتی درخودش جمع شده و می‌میرد!

یکی دیگر از شیرها دنبال یک بچه آهوی تنها گذاشت. بچه‌آهو دوید. آنقدر قوی نبود که روی چابکی‌اش حساب کند. سعی کرد به یک بزرگ‌تری پناه ببرد. کسی را پیدا نکرد. برگشت! و به خود شکارچی پناه برد. شیر نابود شد! یک‌لحظه تردید کرد. ناگهان در یک دوراهی‌ای که ما نمیشناسیم گیر افتاد . و آهو را از شر خودش در آغوش گرفت. بعد هم  هر دو یکدیگر را لیس می‌زدند، که من دقیقا نمی‌فهمم ترجمه‌ی چه کلماتی‌است.

حالا فکر کن

 به بی‌گناه‌هایی که قبل از مرگ از ماشه‌ی روی شقیقه‌شان رحم خواسته‌اند.

فکر کن -نه اصلا  به خانم‌های باردار-  به جنین‌هایی

 که چقدر نگفتنی کشته شده‌اند....

به تروریست‌ها، تکفیری‌ها، صهیونیست‌ها‌.


شاید اصلا... قریضه برای زندگی کافی بود!

  • morealess ..

همه‌ی پیاده‌روها را قدم زده بود. ادای تمام مجسمه‌ها را درآورده بود. انگشتش را توی تمام فواره‌ها فرو کرده بود.

دیگر درشهر کاری نداشت.

یک روز، ساعت ۷ و نیم صبح

که برف‌ها تازه آب شده بود،

فردریک‌ کاپلستون قاپش را دزدید




بعدا نوشت: دوستان، هیچ‌جای این مطلب نقل قول نیست که ارجاع بدم. فروش ارز هم نداریم، لطفا سوال نفرمایید:دی

  • morealess ..

قربون دستش... دکمه‌ی اسلوموشن را می‌زند. و درجه‌ی گرانش را کم می‌کند.

سبک می‌شوم. قدم‌هایم عظیم می‌شود، آرام می‌شود، بالا می‌رود. رها می‌شوم!

با هر قدم نیم متر از زمین فاصله می‌گیرم‌. و‌هربار نوک پنجه‌هایم کم‌تر به زمین می‌رسد. و احترام قامت سبزه‌ها زیر پاهایم حفظ می‌شود.

خورشید، مایل و نسیم همینطوور موج‌دار می‌وزد. این وسط پرنده‌ها هم چهچه می‌زنند.

خوب که همه چیز شبیه فیلم‌ِ رمان‌های انگلیسی شد و لبخندم به قدر کافی کِش آمد، چشمم به پایین می افتد؛

 مرغ‌های خنگ با همان نگاه‌های از بغل ِ لج‌درآر.و چهارپاها همچنان خمااار و در آرامش همیشگی...می‌لمبانند.

انگار نه انگار یک نفر روبه‌رویشان کم‌کم پرواااز می‌کنَد نَد نَد!

داربست‌های چوبی را کوتاه می‌سازند|:


مطمئنم یکی از گوسفندها خندید.

  • morealess ..


خاک و پوست نوزادان


  • morealess ..

اینجوره که سال ۹۶ هرچقدر ۵ماه اولش برام محشر و باحال بود، ۷ ماه بعدش تماما به حال گیری‌ گذشت . همش با خودم فکر می‌کردم؛ دنیا بالاخره زهرشو ‌ریخت و کردم اون چیزی که نمیخواستم باشم.

و‌هرچقدر سعی کردم از اون حالت خارج بشم و دل به فردا و هفته‌ی بعد و سیزدهم و ماه بعد ببندم، نشد که بشه.

اگر این کارو‌نکردید، حتما بکنید؛ برنامه‌ی سال ۹۷ رو‌بنویسید. کارهایی کنید که تاحالا نکردید. ( میدونم چیز بدیهی و  واضحی‌ایه، من با خودمم شما به دل نگیر)

اتفاق دیگه‌ای که یه فارق‌التحصیل کارشناسی بخصوص در دید و بازدید روزهای ملکوتی عید باهاش روبه‌روئه، اینه که پَک جاهلان دور و برش، به‌عنوان یه موجود منتظر بهش نگاه میکنن! که: خب.... آرداشو ریخته، الکشم آویخته، کرم دانشگاه رفتنشم نشسته، و الان جزء تنها جایی که محسوب میشه، همانا جامعه‌ی دم‌بخت‌ها است.

وقتتون رو واسه اثبات اینکه چقدر از تجرد خودتون راضی و خوش‌حال هستید، تلف نکنید. بذارید اموراتشون بگذره. فرض بگیرید که مثلا اونا به یه چشم‌اندازهایی رسیدن که حتی شماهم شاید یک روز برسید. 

ولی بالاغیرتا تا به یه درجه‌ای از عقل و عمل نرسیدید، نه کسی رو بدبخت کنید و نه بذارید کسی شما رو بدبخت کنه.

در راستای حرفای بالا، مثلا یکی از اهداف ۹۷ من اینه که با هیچ‌کس حتی بحث نکنم.( چه برسه به اینکه وقتمو ‌واسه توجیه کردن کسی تلف کنم. خوشبختانه از این مرحله مدت‌هاست گذر کردم)

در نتیجه جمله‌ی سال ۹۷ بدون حرف زیادی، و با روحی در آرامش، میشه؛ حق با شماست[لبخندی مبتنی بر اینکه دلت بسوزه من یه‌جوریم اصن انگار لباس‌راحتیامو پوشیدم]

  • morealess ..


وااای... خییلی باحال و خنده‌دار بود(((((: خیییلی((((((: مدت‌ها بود بر اثر خنده دل و رودم بهم نپیچیده بود((:


باید خودتون اونجا بودین. نمیتونم تعریف کنم|:




+عنوان؛ بعد از روده‌بری خوبه بگیم، خاصیت داره

  • morealess ..