99%شکلات

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است


هر روز بیشوعورتر از دیروز ):


چقدررر نکبت و بی ادب و خط خطی شدم جدیدا|:

باید یه چن روز برم تو خودم...ساکت شم.



+نظر به اون که ”من عاشقم، گریه برام خوبه“ مثلا

morealess ...

چشمتان را می‌بندید؛... فکر می‌کنید نور همه جا را فراگرفته... یک عالمه پَرِ قو دارند در هوا شنا می‌کنند‌... دامنتان تا قطب جنوب کشیده می‌شود... بوی رزهای فرانسوی توی دستتان در فضا پیچیده... انگشتانتان به بازوی کسی happily ever after چسبیده...!

کافیست چشمتان را باز کنید؛... می‌بینید نورِ زیاد، برق جوشکاری بوده... یک عالمه کُرک فرش در هوا شناور بوده، موی گربه بوده، دم روباه بوده!... روی دامنتان، جای دندان سگ های قطبی است... چقدر چین به اعصابتان افتاده... چقدر روحتان چروک شده است... چقدر هیچکس به شما ربطی ندارد... چقدر شما به خودتان ربطی ندارید... شکوه و استقلالتان را از دست داده اید، فدای هیچ‌کس کرده اید. و رزها... توی دستتان پلاسیده اند. خیلی هم رمانتیک‌.

morealess ...

من امشب می‌خواهم تنها باشم. و در تختم و گوشی‌ام و خودم فرو روم... و سرما نخورم... بعدش بادمجون میل کنم...بعد باز در یک چیز نرمی فرو روم...و گزارش آز ننویسم و درس نخوانم. این برنامه ی من است. اما هم اتاقیم این ها را نمی‌فهمد و هی باهام حرف‌های مسخره می‌زند... هی می‌آید تو دهنم و ویروس‌هایش را درجهتم انتشار می‌دهد. هی می‌خواهد با آن یکی هم اتاقی بدبخت حرف نزند. چون دوستش ندارد. و میل به تنهایی من باید تاوان این دوست نداشتن را پس بدهد.

morealess ...

با ادب بودن سخت است وقتی این همه فحش و اصطلاحات زشت و به دردبخور جالب وجود دارند که حق مطلب را ادا می‌کنند. و وقتی کسی مثل من، هم بخواهد از آن ها استفاده کند و هم بی ادب نباشد، معادل سازی می‌کند و مثلا می‌گوید:”شما خیلی خشتِ خام تناول فرمودید که فلان کار را کردید.“ که حق مطلب را ادا نمی‌کند و خوردنی موردنظر تا بخواهد به صاحبش برسد، یخ کرده و از دهن افتاده است. اما منظور شما بالاخره پس از چند قرن که جمله را تمام کردید، فهمیده می‌شود و بازهم شما بی ادب شناخته می‌شوید|:

morealess ...

از این متن هایی که با ”هوای این روزهای...“ شروع می‌شوند متنفرم... کلا مرگ در قاموس ما از این چیزناله های کزایی بهتر است. از این چرا رفتی من بی قرارم های خز. از تمامی گروه های سنی یک گوشه ای را در مجازی اشغال کرده و از این بساط پهن کرده و ناله سر می‌دهند. از شما چه پنهان... نزدیک بود خودم هم به درجه ای از خزیت نزول کنم... بعد دیدم انقدرها هم ناراحت نیستم... چرا که خودم با ناخن انگشت خودم و با تلاش شبانه روزی و مخلصانه به یک تعهد سینوسی چرک کرده، پایان داده ام و اکنون دوران ”پسا ر...دن به توافق“ را می‌گذرانم. ما تحصیلکرده های عالق و باغل و مخصوصا من با این همه عقل و کمالات را چه به جفنگیات؟ خلاصه جنابمان نجات یافتیم... اما ایشان استعداد دستفروشی اش بد نبود... کِرم های مجازی خورِ فامیل خبر آوردند به یاران خز و خیلش پیوسته. با اون سن|:


+عنوان از شعر ”روح الله اکبری“ خوش فکر(:

morealess ...

این روزها موقع بیرون رفتن دستمال کاغذی را فراموش نکنید. سرما دماغ آدم را درمی‌آورد.حتی اگر شما بسیار باهوش و عاقل و حواس جمع باشید، روزِ سردِ حماقت و حواس پرتیتان فرامی‌رسد. و تن به اشتباهات شل و ول و مضحکی می‌دهید. مثلا به یک زباله ی غیرقابل بازیافت اعتماد می‌کنید. سپس دمارتان در می‌آید. و نمی‌توانید آن را با دستمال بگیرید. چون احمقید. فقط هی میکشیدش بالا...  هی تنفستان سخت‌تر می‌شود... هی خفه تر می‌شوید...  هی می‌میرید...

morealess ...

یک لذت تلخ احمقانه خاصی در سرچ کردنtilt در گوگل...

 یا زدن کد beep در متلب هست که اگر احیانا کسی منظورم را نمیفهمد به جهنم. چون الان خیلی نصف شب است و من گرسنه ام و نمیتوانم چیزی بخورم چون هوا سرد است و همه در هال خوابیده اند و نمی‌شود سرصدا کرد و حوصله ی توضیح دادن ندارم و مادرم اگر من را با امواج سرطان زای گوشیم این موقع شب تنها ببیند،یک گلوله در مغزم خالی می کند.

morealess ...