شکلات 99%

حتی در صورتی که در کله ی خودتان به جای مغز٬ آدامس جویده شده است... کپی برداری بدون ذکر منبع حرام و خر می باشد.
+نظرات بسته است تا خوانندگان خاموش راحت باشن.
+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبادت. فمیدی؟ 😒

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با موضوع «خواب‌های بی‌تعبیر» ثبت شده است

مادرم رنگ‌های آرام را برای محیط خانه می‌پسندد-درست برعکس من-.


در همین اثنا! دیوارها و تمام محتویات منزل قرمز و‌ مشکی بود! وسط هال دراز کشیده بودم و فشار شتاب زمین را در پیچ و خم‌های تند فضا تحمل می‌کردم. حتی یک جاهایی لازم می‌شد خودم را سفت به زمین بچسبانم تا غلت نخورم. قضای ناسا بود. زمین را روی چیز موشک طوری سوار کرده بود تا به جای امنی برساند!!

این وسط نمیدانم عمه‌ی عنقریب ۵۰ ساله‌ام کجا با متیو پری آشنا شده بود و ایشان دقیقا در چه سنه‌ای به مقام شوهر عمگی اینجانب نائل آمده بودند؟! که من اصرار داشتم شیشه‌های رنگی بالای درب ورودی منزل پدربزرگ را به حضرتشان یادآوری کنم! -که سالهااااای پیش با یک شیشه‌ی یک تکه‌ی معمولی و نمیدانم توسط کدام بی‌ذوقی جایگزین شده اند.-

 عمو متیو پس از کلی آدرس و نشانی دادن من با همان ژست پوکر فیس چندلِری‌اش* گفت:

” :| I don't remember“

درنتیجه بنده بیدار شدم و بابت قرار داشتن گهواره‌ی زمین بر مداری امن و ثابت و حرکتی  آب تو دل کسی تکون نخوره‌ای، پروردگار جهانیان را شکر نموده و برای اطمینان از خیالْ نبودن شیشه‌های رنگی، صحت بخش کودکی حافظه‌ام را با پدرم چک کردم!


* رجوع شود به باحال‌ترین سریال تاریخ: friends

morealess ...

پس کی تمام کتاب ها را خواهیم سوزاند؟ پشت دریاها شهریست... ماورای تمام باورهای ما... ماورای تمام باید ها و نبایدها... بعضی صحنه ها... بوها... آهنگ ها یا حتی نوع خاصی از تابیدن نور، منو یاد یه جایی شبیه بهشت میندازه... که انگار بعضی لحظه های بچگیامو توش زندگی کردم!

هرچی بود... هرچی هست... اینجا اون دنیای اون موقع ها نیست. باور کنید نیست! بیاید دست از نوستالوژی برداریم... دست از همه‌ی روزهای قبلمون... بیاید فکر کنیم همیشه همینطوری بوده... از اول همین قدی بودیم. بازم یه تصویری جا میمونه... از یه دشت آفتابی سبز، که توش صدای خنده ی بچه ها پخش شده... که وقتی دنبال هم می‌دو‌اَن، باد موهاشونو میریزه تو صورتشون.

همچین جایی وجود نداره... هیچ‌وقتم نداشته!

فقط باید چشمامو ببندم. همه چی یه جایی تو ناخودآگاهمه‌. بیرون از حسرت، تظاهر، منطق، سیاست... بیرون از راه رفتن و خسته شدن، یخ زدن، تنها شدن.

یه جایی که به کارتون نگاه کردنم نخندن. و بفهمن میشه تا آخر عمر کودک موند و همه چی خیلی fun تر از اونیه که به نظر می‌رسه، فقط... تا قبل از اینکه عاشق بشی!

morealess ...