شکلات 99%

- نظرات بسته بود تا به وبلاگ‌هایی که سرمی‌زنم بگویم: اینجا هیچ تکلیفی برای رفع کردن ندارند.
(هنوز هم گزاره برقرار است.)

-همچین مالی نیست. ولی کپی نکنید لطفا.

+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبائت. فمیدی؟ 😒

۲۱ مطلب با موضوع «در لحظه» ثبت شده است

کافر اگر بود به رحم آمده بود؟ مطمئن باش!

نه بی‌احساسم... نه سنگدل... نه بی‌وفا...

و با هربار شکستن تو... خودم به اجزای روحم متلاشی شده‌ام، تمام خاطراتم را دوره کرده‌ام... تمام زندگی‌ام را تا آخر، دویده‌ام.... به تمام لحظه‌های عمر تو تجزیه شده‌ام. ملتهب شده‌ام، تب کرده‌ام و ذوب شده‌ام به سال‌های بعد از خودم، به سال‌های بعد از تو... به مردگی، به مرگ.

به راه‌هایی که نداشته‌ام فکر کرده‌ام، به روز‌هایی که نمی‌توانیم تجربه کنیم، به لحظه‌هایی که نمی‌توانیم کنار هم باشیم، به طبیعتی که نمی‌توانیم تغییر دهیم، به واقعیت‌هایی که مجبوریم بپذیریم....

به همه چیز فکر کرده‌ام... و تمام این راهِ به بن‌بست رسیده ی خیس ناهموار گِلی را ”تنها“ برگشته‌ام... و تو فقط همان ”نهِ“ تلخ یخ‌زده را هربار شنیده‌ای. راحت به عاشق بودنت رسیده‌ای و فقط به همان فکر کرده‌ای.‌‌ رها و آزاد در رنج شیرینت حل شده‌ای. و درست جایی که همه‌ی جهان با تو باشد ایستاده‌ای. جایی که تمام آواز‌ها، شعرها، فیلم‌ها و رمان‌ها به نفع تو باشد.

بالاخره یکی از ما باید منطقی فکر کند... هرچند تمام شعرهای دنیا تا ابد علیه‌ش باشد!

تو راحت باش! شاعر شو، مظلوم جهان باش...دل‌شکسته‌ی محبوب خدا باش که صدایت شنیده می‌شود . و تا آخر عمر معشوق سنگدل بی‌وفا را لعنت کن! ویک روز... -شاید سال‌ها بعد از این- به‌جایی برس که فکر کنی؛ چقدر بهتر شد! وای... چه خوب شد که نشد! روزی هزاااربار حکمت خدا را شکر کن...

 و مامور خدا را از یاد ببر! (:


یکی از ما باید ، به یک روز -شاید سال‌ها بعد از این-

فکر کند.

  • morealess ..



املت |:

  • morealess ..

اینکه دقیقا همون چیزی که می‌خوای بشه... ولی هییچ حسی بهت دست نده.

  • morealess ..

روزی که یه شهر دیگه، عروسی دوستت دعوتی،

اینجا از آموزشگاه بهت زنگ زدن که مصاحبه قبول شدی پاشو بیا سر کلاس،

و یه شهر دیگه‌ی سومی هم ارشد قبول می‌شی |:



به دوستم گفتم بعد از ظهر کلاس دارم نمی‌رسم بیام، به مدیر آموزشگاه هم گفتم ارشد قبول شدم نمی‌تونم بیام... و باخیال راحت نشستم انیمیشن Wall_E رو نگاه کردم |:


+قشنگ بود و جالب، و خیلی جالب.

  • morealess ..

اسب آدمو سگ می‌کنه تا بخواد از خزانش یه دست رحمتی بکشه به سر ملت!

همون پیامه که داده به مناسبت تولدش،  نمی‌دونم عروسیش چیش از ۱۰۰ مگ تا ۱۰۰ گیگ نت می‌ده، همون. من که نمی‌خونم پیاماشو. این بچه‌ها گفتن بزن امتحان کن اگه الکیه دیگه ما زحمت نیفتیم فقط تو ضایه شی بهت بخندیم. منو می‌گی؟ خون جلو چشمامو گرفت.

شصتاد بار اول که یواس‌اس‌دی رو زدم همش یا ارور داد، یا گفت: شما؟ به‌جا نمیارم... کی؟ من؟... کی همچین تهمتی زده؟... هرکی گفته غلط کرده... اینا همش خرافاته. 

دید بیخیال نمی‌شم. علامت داد گفت نیم ساعت دیگه که خلوت شد  بیا پشت پیشخون... فقط کسی نفهمه، اگرم با پلیس تماس بگیری دیگه نتتو نمی‌بینی.

بعد چند دقه گفت پیامک فعالسازی میاد، بزن به چاک. چل ساعت بعد پیام اومده یه گیگ برات گذاشتیم کنار، الان شوگون نداره تحویل بدیم، ساعت ۷  هوشنگ‌دسّه‌بیل رو می‌فرستم پِی‌ات( ینی همون سراغت). ۶ ساعت بعد پیام داده بیا بگیر کوفت کن شرّو بخوابون، فقط... تا قبل از ۵ صبح نباس بازش کنی... وگرنه گرگ می‌شی. از ما گفتن|:


+ عنوان: هیچی فقط با لحن اون آقاهه که صداش واسه رادیونصف‌شب خوبه، با احساس بخونید.

  • morealess ..

در یک کشور فضایی، رئیس یک دولت کاملا معمولی -و نه حتی ایده‌آل،

در ساعت 23 و 11 دقیقه‌‌ی سه‌شنبه‌ی 18 اردیبهشت 97...

با گذاشتن دست راستش بر روی قلب، از مردم عذرخواهی،

و با دست چپش... دکمه‌ی آزمایش یک موشک را فشار می‌داد!


+همین‌قدر افسانه... همین‌قدر دووور!

  • morealess ..

نمایشگاه کتاب که می‌رم یه حس ازدواجی بهم دست می‌ده؛

"همسرم... کتاب‌هایم را حمل کن" 😌




+واسه من که افراد کمی رو دنبال می‌کنم، واقعا این حجم از ستاره‌ی روشن تو سه روز بی‌سابقه بود: 14 تا.

واقعا به وجد اومدم (=

  • morealess ..