شکلات 99%

- نظرات بسته بود تا به وبلاگ‌هایی که سرمی‌زنم بگویم: اینجا هیچ تکلیفی برای رفع کردن ندارند.
(هنوز هم گزاره برقرار است.)

-همچین مالی نیست. ولی کپی نکنید لطفا.

+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبائت. فمیدی؟ 😒

۱۰ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

سلامتی دیکتاتورهای ادبی، که کلمات ابداعی  را گردن می‌زنند، و بدسلیقه‌های کله آجری و وبلاگ‌های مأمورِ کنترلِ خیلی محسوسِ ”چگالی استفاده از علامت تعجب“  و مبارزه با محاوره نویسی -که‌ شیر همه‌ی گاوها حرامتان اگر فکر کنید خودش یک سبک است- و دستگیری همه‌ی ”اونای“ خاک‌برسر که ادای ”آن‌های“ فرهیخته را در می‌آورند. و به امید نابودی نویسندگان سفیه بی بژ و‌درجه،  که فضای ارُجمند رسانه‌ی متخصصان و اهل‌ قلم را مسموم کرده‌اند.


+ باور کنید انقدر اشتباه‌های واقعیِ ممنون میشم بگید هست، که نیازی به این گیرهای  آماتوری نداشته باشید، پیشکسوتان!

  • morealess ..
۲۵
دی


یادمه همش به این فکر می‌کردم که کاش همون اول یه چیزی به سرشون خورده باشه و در لحظه جون داده باشن. یا حداقل بیهوش شده باشن و دیگه بیدار نشده باشن تا وقتی که مثل اون طرحه از زیر ۵۰ سال خاک و خاکستر، دستشونو گرفته باشن و... تا بینهایت و فراتر از آن!!

هنوزم می‌تونم امیدوار باشم که همین اتفاق افتاده باشه، و اون روز هیچ بابای سوپرهیرویی، هیچ‌ تک پسر مامانی، جذاب‌ترین حادثه‌ی زندگی کسی، حتی یک دقیقه، دود و‌خفگی و سوختن رو‌تحمل نکرده باشه.

یادم نیست چند روز گریه می‌کردم. ولی من واقعا نمیدونم. شما می‌گید ممکنه گاز نمیدونم‌چی نفت مثل مونواکسیدکربن اول آدمو راحت بخوابونه بعد جونشو بگیره؟ ممکنه فقط خوابیده باشن؟! و ‌ترسشون، فرارشون، و لحظه‌ی برخورد کشتی رو فقط خواب دیده باشن؟ ممکنه نفهمیده باشن هیچ امیدی به زنده بودنشون نیست؟ چون اون لحظه هیچکس نبوده از پنجره ببیننش. آب بریزه روشون نسوزن. بهش بگن: اینو بگیر گم نشه! 

رفتن تو یه جایی که... دیگه هیچ‌کس ندیدشون تا چیزی ازشون تعریف کنه.

هیچکس نفهمید شب‌هایی که همه میرفتن تا فردا ۷ صبح برگردن و ”همه‌ی“ تلاششون رو بکنن(!)، تو موتورخونه، پشت لایه‌ی حفاظتی چی گذشت؟؟

هیچکس نفهمید چه اتفاقایی واسه همیشه رفت زیر آب؟؟

شما میگید آتشنشان‌ها و غواصای دست‌بسته الان رفتن زیر دریا دستشونو بگیرن؟ یا ۱۰۶ ساعت بعد میرن؟!!

ممکنه یه روزی دریا پسشون بده و... برگردن؟

تا دانشجوها فارق‌التحصیل بشن؟ تا ساقی و حسین با هم زندگی کنن؟

  • morealess ..
۱۹
دی

«خداوندا! این بنده‌ی توست. و فرزند بنده‌ی تو و فرزند کنیز توست.

که به سوی تو فرود آمده! و تو بهترین کسی هستی که به سویت فرود آیند.

[خداوندا ما جز نیکی از او نمی‌دانیم! و تو از ما به او آگاه‌تری.]

پروردگارا! اگر نیکوکار است، بر نیکی‌اش بیفزا. و اگر بدکار است از او درگذر... و او را بیامرز و نزد خود در بالاترین جایگاه‌ها قرارش ده...»


+از نماز میت


+کاش صداقت زنده ها کار دستم ندهد!


  • morealess ..

شاعر و‌نویسنده‌ی نسبتا نامعروفی که باهاش صحبت می‌کردم، و سعی میکرد توجیهم کنه دوباره اکانت بسازم تو اینستاگرام. بین خودمون باشه؛ موفق نشد.

بین حرفامون به یه جایی رسیدیم که گفت:”تو دنیای من هیچ بزرگی وجود نداره“

منم گفتم باید دنیای جالبی باشه.

دوساعت بعد  از اینکه از کافه زده بودم بیرون یهو یاد حرفم افتادم با خودم گفتم؛ آخه خودشیرین نفهم این چه تایید مزخرفی بود که کردی؟!

میدونم منظورش چی بود ولی به هرحال معنیش میتونه شامل این باشه که هیچ فرقی بین تلاش، علم، بینش و ظرفیت روحی من و ------*  با استاد محبوبم و مصطفی‌احمدی روشن  و افلاطون و ابن‌سینا و کارل سیگن و برنادت سوبیروس و... وجود نداره! 

برای هرکس شرح میدم جزئیاتشو معتقد میشه که مصاحبت جالبی بوده ولی من از دیداری که داشتم پشیمونم. نه فقط به این خاطر و نه فقط به خاطر سوتی چرتی که دادم و مسلمان نشنود کافر نبیند، شماهم همینطور. بلکه کلا #پشیمانم😒


*مثلا میتونید با بلاگر غیرمورد علاقتون پُرِش کنید(؛


  • morealess ..

در راستای پست قبل عارضم که...‌شاخی که من باشم، اصولا راه سخت رو انتخاب میکنم. ولی نکته اینجاست که راه سخت لزوما راه درست نیست. حتی ممکنه ”مال رو“ باشه!! تازه اگرم درست باشه  وقتی شما رو به مقصد می‌رسونه که پا به پای سختیش بیای. نه اینکه تحت هر شرایطی یه پلاستیک بذاری زیرتو لیز بخوری پایین.

اینه که... من الان با کف، خوردم به صخره‌ها!


+عنوان: باخودمم

+ حتی می‌تونه ادامه‌تر داشته باشه.

  • morealess ..


بهترین دیالوگ scent of a woman برعکس چیزی که خیلیا میگن، اونجایی نیست که آل‌پاچینو- این بازیگر قوی و هنرمند فیلم‌های قوی اما نا تمیز!- میگه: ”تا حالا سرت رو تو موهای یه زن فروبردی؟ دوست داری تا آخر عمر... “

بلکه اونجاییه که میگه:

”بدون استثنا، همیشه میدونستم راه درست  کدومه. میدونستم ولی هیچوقت انتخابش نکردم. 

میدونی چرا؟ چون لامصب خیلی سخت بود.“



+"I always knew what the right path was, with no exception. I knew but I never took it. You know why?  it was too damn hard!


+ادامه دارد!

  • morealess ..
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • morealess ..