شکلات 99%

- نظرات بسته بود تا به وبلاگ‌هایی که سرمی‌زنم بگویم: اینجا هیچ تکلیفی برای رفع کردن ندارند.
(هنوز هم گزاره برقرار است.)

-همچین مالی نیست. ولی کپی نکنید لطفا.

+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبائت. فمیدی؟ 😒

عمیقِ نا آرام

دوشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۴۱ ق.ظ


یادمه همش به این فکر می‌کردم که کاش همون اول یه چیزی به سرشون خورده باشه و در لحظه جون داده باشن. یا حداقل بیهوش شده باشن و دیگه بیدار نشده باشن تا وقتی که مثل اون طرحه از زیر ۵۰ سال خاک و خاکستر، دستشونو گرفته باشن و... تا بینهایت و فراتر از آن!!

هنوزم می‌تونم امیدوار باشم که همین اتفاق افتاده باشه، و اون روز هیچ بابای سوپرهیرویی، هیچ‌ تک پسر مامانی، جذاب‌ترین حادثه‌ی زندگی کسی، حتی یک دقیقه، دود و‌خفگی و سوختن رو‌تحمل نکرده باشه.

یادم نیست چند روز گریه می‌کردم. ولی من واقعا نمیدونم. شما می‌گید ممکنه گاز نمیدونم‌چی نفت مثل مونواکسیدکربن اول آدمو راحت بخوابونه بعد جونشو بگیره؟ ممکنه فقط خوابیده باشن؟! و ‌ترسشون، فرارشون، و لحظه‌ی برخورد کشتی رو فقط خواب دیده باشن؟ ممکنه نفهمیده باشن هیچ امیدی به زنده بودنشون نیست؟ چون اون لحظه هیچکس نبوده از پنجره ببیننش. آب بریزه روشون نسوزن. بهش بگن: اینو بگیر گم نشه! 

رفتن تو یه جایی که... دیگه هیچ‌کس ندیدشون تا چیزی ازشون تعریف کنه.

هیچکس نفهمید شب‌هایی که همه میرفتن تا فردا ۷ صبح برگردن و ”همه‌ی“ تلاششون رو بکنن(!)، تو موتورخونه، پشت لایه‌ی حفاظتی چی گذشت؟؟

هیچکس نفهمید چه اتفاقایی واسه همیشه رفت زیر آب؟؟

شما میگید آتشنشان‌ها و غواصای دست‌بسته الان رفتن زیر دریا دستشونو بگیرن؟ یا ۱۰۶ ساعت بعد میرن؟!!

ممکنه یه روزی دریا پسشون بده و... برگردن؟

تا دانشجوها فارق‌التحصیل بشن؟ تا ساقی و حسین با هم زندگی کنن؟

  • ۹۶/۱۰/۲۵
  • morealess ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی