شکلات 99%

حتی در صورتی که در کله ی خودتان به جای مغز٬ آدامس جویده شده است... کپی برداری بدون ذکر منبع حرام و خر می باشد.
+نظرات بسته است تا خوانندگان خاموش راحت باشن.
+درضمن... وب زیبایی خودت داری و هف جدّ و آبادت. فمیدی؟ 😒

آقای جان گرین عزیز،

متاسفم که این نامه علی رغم تسلطم به انگلیسی به زبانی نوشته شده که شما احتمالا حتما بلد نیستید! و متاسفم که شاید هیچوقت فرستاده نشود. و همچنین متاسفم که هیچوقت سعی نکردم اسلوب یک نامه ی رسمی را به خاطر بسپارم و چنانچه در خاطر داشتم هم مرتکب همچین خطای کسالت باری نمی شدم.

باید اعتراف کنم که تاثیر بخت پریشان شما همانقدر برای من حجیم بود که پریشانی شاهانه برای هیزل، و حتما حداقل تا مدتی افکارم را تحت سیطره ی خود قرار خواهد داد. این متن برای اینکه به آن جواب بدهید نوشته نشده و فقط برای تعدیل هیجان درونی خودم است.

هیچ وقت سعی نکردم راه ارتباط با نویسندگان مورد علاقه ام را پیدا کنم و حتی دلم نمی خواهد به طور اتفاقی به صفحه ی اجتماعی یا وبسایت خصوصیشان بربخورم چون از این که پیامی بفرستم و واکنشی دریافت نکنم وحشت دارم....اما رنج عظمی وقتی است که احساس کنی شبیه چیزی که در کتابش تو را جذب کرده نیست ...؛ وحشتناک تر از اینکه هیچ اهمیتی به پیامم ندهید، این است که هیچ شباهتی به آگوستوس واترز نداشته باشید.

نویسنده ها بی رحم ترین آدم های معروف جهانند... مردم را در دنیای خودشان در حد زندگی غرق می کنند... و بعد در پشت نقاب یک ون هوتن پنهان شده و آن ها را به حال خود رها میکنند. به قول سلینجر، بهترین نویسنده کسی است که بعد از خواندن کتابش دلت بخواهد با او دوست بشوی. حتی قبل از اینکه ناتور دشت را بخوانم و این جمله را ببینم، همیشه با خودم میگفتم کاش جین وبستر، زنده و به قدر کافی جوان بود تا به هر نحوی راه ارتباطش را پیدا کنم و با او دوست شوم... اما متاسفانه خیلی خوش حالم از اینکه او نه جوان است و نه زنده تا من همچین تلاش نافرجامی در حقش کنم!

بخت پریشان واقعی ترین غم مجازی زندگیم بود... و ذهنم را پر کرد از همان چیزهایی که قصد کرده بودم با سرگرم کردن خودم با یک رمان... حتی برای ساعتی فراموش کنم! برای اولین بار در زندگیم حس کردم دوست ندارم کسی مردنم را ببیند و تصمیم گرفتم زخم های با ارزش تری برای رنج زندگیم انتخاب کنم و بالاخره حس و حقیقتی که بتواند تناقض بین فوبیای فراموش شدن و سادیزم مفقود الاثریم را حل کند، با آخرین و جدی ترین استعارات گاس تصاحب کردم.

اما، جناب john جان، حقیقتی تلخ تر از فراموش شدن طبیعی هم وجود دارد... و آن اینکه تو هنوز زنده ای... و بدانی یک نفر در دنیا هست... که دارد برای فراموش کردنت تلاش می کند!

                                                                                                       

                                                                                                                                    ارادت...

morealess ...